یک جورهایی امروز هم روز آخر سال است هم روز اول سال نو .
اینجوری شد که من الان اینجام توی ی خونه نو
...
الان چند سال از وقتی که بدنیا اومدم گذشته .
مامانم خابیده . بابام خابیده. داداشم داره چراغ و خاموش می کنه .
من دارم به عید فکر می کنم . یهویی اومد . می دونستم داره میاد .
خودم کارت تبریک عید درست کردم . می دونستم که اسفند ماه داره تموم میشه .
خونه تکوندیم . سبزه کاشتیم .
پیام های تبریک عید هم از راه اومدن .
یهویی
بیا
بهار
با تو ام
بیا
توی
دل م
جوانه
بزن
که من همین جوری ها باورم نمی شود ، داری می آ یی
** یک جورهای خیلی خوبی این سال نو بر همه مان مبارک باشد
* یکی بیاد بهم تبریک بگه این همه نو شدن رو .
من شدم -----------------> گل من گل بهار
سمانه م ولی بیشتر پرنده م